من از بچگی عغده ای بار اومدم عغده یعنی کمبود هیچ موقع محبت و توجه مادرم رو نداشتم همیشه و هر حال طرف خواهرم بوده من کلی کنار اومدم سازش کردم کلی ازش مراقبت کردم ولی الان خیلی کم آوردم خواهرم ازم 6 سال کوچتره هر چی از دهنش در بیاد بهم میگه ولی مادرم یبار تربیتش نمیکنه ک نگو خواهر بزرگتر بدتر میشینن غیبتمو میکنن امروز تو گوشی مادرم دیدم کلی دستم انداخته بودن دلم خیلی درد داره کمرم شکسته چه خاکی ب سرم بریزم اصلا انگیزه ندارم بدبختی اخراج مشروطی هم شدم از دانشگاه خونه نشینم محدودم بیرونم نمیذارن برم لااقل یکیو پیدا کنم ازدواج کنم دلم میخواد یا خودمو بکشم یا فرار کنم موندم چیکار کنم ولی اصلا دگ نمیتونم کنار خانواده ای باشم ک میشینن پشت سرم حرف میزنن سخته اخه از مادر خواهر دگ کجا من ب کی اعتماد کنم 😥😥😥کاش میدونستم بهزیستی قبول میکنه میرفتم 29 سالمه کلی ختم قرآن کردم مراقبه انجام دادم خلاصه هر راه جذب و دعایی بگین انجام دادم نتیجه نگرفتم