امشب قرار بود بریم تراس شام بخوریمو بشینیم ولی یهو رفت نشست جلو تلویزیون فیلم نگاه کردن منم ناراحت شدم رفتم اتاق آهنگ گذاشتم آروم برای خودم گریه میکردم یهو وارد اتاق شد درو شکست پاش زخم شد همه جا رو خونی کرد.همیشه سر چیزایی الکی یهو قاطی میکنه یا خودشو میزنه یا منو تا خون نیادم ول نمیکنه.خیلی احساس تنهایی میکنم میشه دلداریم بدید آروم بشم چند وقته خانوادمو نذاشته ببینم خیلی احساس بی پناهی میکنم افسردگی گرفتم همش گریه میکنم
به من میگفت نمیذاره هیچکی کوچکتر از گل بهت بگه میزنم شل و پلش میکنم نمیذارم آب تو دلت تکون بخوره&n ...
اینم اون اولا اومد خونمون خودشو از تراس داشت مینداخت پایین یبارم میخواست با چاقو خودشو بزنه یبار ی مشت قرص داشت میخورد یبار قلبش گرفت سکته رد کرد یبار شبا جلوی درمون میخوابید اینا همش برای زمانی بود ک بهش جواب رد میدادم از خونه مینداختیمش بیرون خونمونو عوض کردیم اومد پیدا کرد التماس بابام میکرد میفتاد ب پاهاش خانوادش راضی نبودن ماهم راضی نبودیم نمیدونم چی شد یهو قبول کردم ولی تازه بعد سه سال فهمیدم داییش دعانویسه و کاراشونو با اون جلو میندازن
آقا هستم🙋 🔵💲💙 بجای ایراد گرفتن از دیگران به فکر اصلاح خود باش 👐انگشتان دست را ببین بعد قضاوت کن 👂👂برای یاد گیری هیچ وقت دیر نیست 😑در جمع همیشه خاموش باش تا ذهن تقویت شود کاربر سال 85