ی داداش دارم س سال از خودم کوچیکتره خانواده ضعیفی داشتم قیافه نسبتا خوبی داشتم وخاستگار زیاد...اما خوب بود درس میخوندم با دوستام خوش بودم باشگاه میرفتم خیلی بهم خوش میگذشت ک یدفعه هوای ازدواج ب سرم زدو ازدواج کردم توی تاپیکای قبل هم گفتم ک ۱۶عروسی کردم و۱۷ بچه دار شدم والان ۱۸سالمه ۳ساله ک ازدواج کردم ولی هیچ تفریح یا مسافرتی نرفتم بجز یبار اوایل رفتم مشهد ک کوفتم کرد اخرش با دعوا برگشتیم..حالام میگه ن مهمون بیاد ن مهمونی بریم چون سر کارم خسته ام .بیرونم ک اصلا نمیریم دخترم یکسالو چهارماهشه هنوز پارکو ندیده
امروز جمعه بود گفتم ما ک جایی نمیریم حداقل برو بیرون وسیله برام بگیر تا کیک بپزم تفریحی باشه برام ولی گفت ولم کن حوصله ندارم همش میره تو اینستا منم زندگی برام تکراری شده همش بشور بساب و بپز فقط
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.