2777
2789
عنوان

پرت🖇

644 بازدید | 0 پست

میگفت تو زیادی دوری
همونجور که جفتمون با تیکه دادن ارنج هامون و دست های قفل شده خم شده بودیم به سمت پایین و هوای تمیز شمالو به ریه هامون مهمون میکردیم
نیم نگاهی بهش کردم
گفتم من که اینجام
مکث کرد و فهمیدم داره کام عمیقی از وینستون مزخرف مورد علاقش میگیره و حدسم درست در اومد و با صدایی که به سختی از اون دود های مزخرف بیرون میومد گفت؛اینجایی اما ذهن و قلبت جای دیگه است
گفتم مثلا کجا
چرخید و تکیه اشو داد به نرده و منم سعی کردم صاف وایستم ،خوشم نمی اومد از بالا بهم نگاه بندازه خصوصا با اون چشمای تیز و خرده شیشه دارش که وقتی شاکی میشد  نوکشو  از قصد تو بند بند وجودم فرو میکرد
گفت:نمیدونم اما گاهی حس میکنم
نزاشتم حرفشو کامل کنه و پریدم وسط حرفش و انگار رشته کلام از دستش در رفت و زل زد به ری اکت من که با یه شیطنت خاص بهش نزدیک شدم
گفتم:چرا تو اینقدر حس میکنی؟خسته نمیشی همش همه چیو حس میکنی؟چرا اون چیزایی که بایدو حس نمیکنی؟
ابرو بالا انداختم و وینستون نیمه سوخته ی بین انگشتای لرزونشو قاپیدم و گفتم:هوم؟
انگار به خودش اومد ،پوزخند صدا‌داری زد و سرشو به سمت مخالفم چرخوند و گفت:داری بازی با اتیشو شروع میکنی نه؟
اروم لبخندی زدم و جمعش کردم ،موهای لخت خرماییمو به یه طرف انداختم و گفتم:چیه ؟ترسیدی؟
بازم کار چند دقیقه قبلشو تکرار کرد و گفت:نه بچه جون فقط نگرانم تهش خودت بسوزی
اینقدر محکم این حرفو زد که جا خوردم و از اون حالت در اومدم و گفتم:پس میدونی که منو میسوزونی!
جلوم وایستاد و من میخ اون وینستونش که توی دستام در حال سوختن بود شدم،جالب بود خودم این بازیو شروع کرده بودم و حالا اونی هم که شاکی بود من بودم
گفت:من خودم دارم تو اتیش تو میسوزم چطور ممکنه که بخوام تو رو بسوزونم؟
نگاهم کشیده شد به چشماش و اون بازی جدیدیو بین چشمام راه انداخت و من چرا اصلا بلد نبودم زل زدن به چشماشو؟
گفتم:شاید چون میخوای انتقام بگیری
نگاهم لرزید ،خودمم حرفامو باور  نداشتم و ادامه دادم؛
شاید چون پیش خودت میگی چرا اونی که باید بسوزوه من باشم و اونی که نظاره گره اون؟چرا دستشو نگیرمو نندازمش با خودم تو دل اتیش؟
ناباور پوزخند زد و حس کردم در حق کسی که چندسال جز عشق چیزی بهم نداد زیادی بی انصافی کردم
گفت:خودت باور داری این مزخرفاتو؟
اشکم چکید و  صادقانه گفتم؛نه
بلند و رسا گفت:پس چته؟میخوای دیوونم کنی؟
فکمو منقبض کردم و سر به زیر و خودخواهانه گفتم؛نه فقط شاید خودم بخوام پرت شم تو دل اتیش
نگاهمو انداختم بهش که خندید و دیوونه ای زیر لب گفت و کنار شقیقه امو بوسید
وینستون به اخر رسیده رو به دهنش نزدیک کردم و گفتم:پاش برسه برات دیوونه ترم میشم،اتیش خوبه که تو دل انشفشانم میرم
از این همه قپی اومدنم جفتمون زدیم زیر خنده و بغلم کرد و گفت:باشه جوجه بیا بریم تو سرما نخوری نمیخواد برام از خود گذشتگی کنی
ژینا.ع🐋🖇



http://dl.tabamusic.com/Music/1400/03/Haamim - Sia Sefid (128).mp3

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

دقت کردم

21سال | 43 ثانیه پیش
2834
2835
2108