بچه ها من شهر غریبم.شوهرم سالن میره .سرکار میره....من همش تو خونم.سه روز از در آپارتمان بیرون نرفتم.ساعت هشت شب از خواب بیدار شد گفتم بریم بیرون یا خانوم فلانی(اونام عین ما غریبن)گفت حال ندارم میخوام فوتبال ببینم....منم قهر کردم.سه بار صدام زد از جاش پا نشد....الان سه ساعت باهام حرف که نمیزنه سه بار رفتم سمتش سرمم داد زد....واقعا دلم میخواست برم بیرون....دعا کنید خدا بهم نی نی بده ....خیلی تنهام
چقد مث منی منم خیلی تنهام خییییلی فقط خدارو دارم مث تو سه روزه بیرون نرفتم
نگفتم؟صبر کن!فصل بهاران میرسد روزی؟ به سر دوران سرمای زمستان میرسد روزی؟نگفتم؟ نوبت صوت هَزاران میرسد روزی؟تو میگفتی که تاریکی چرا پایان نمی گیرد نگفتم؟صبرکن این شب به پایان می رسد روزی؟نگفتم؟غم مخور دست جهالت گر خمی بشکست؟تحمل کن خدای کوزه سازان میرسد روزی؟تو میگفتی عشق بنیاد میخوران براندازد نگفتم وقت بدمستی مستان میرسد روزی؟به یادت هست میگفتی که درمانی ندارد عشق؟نگفتم دردها آخر به درمان میرسد روزی؟پیام رند شیرازی به گوشت بارها خواندم که میگفت عاقبت یوسف به کنعان میرسد روزی؟بیا جلاد را بر دار آزادی تماشا کن نگفتم من زمان دادن جان میرسد روزی؟