
سر بردم جلو و موهای بارون خوردشو بو کشیدم چشمامو رو هم گذاشتم و اروم زمزمه کردم بوی خاک بارون خورده میدی؟
اروم اروم پاکای سنگین شده امو باز کردم،نگاهم کرد ،انگشتاشو سر داد لابه لای موهای خیسم و گفت:توصیف خوبی بود!
سکوت کردم!حتی حس کردم ساعت ها میتونم با صداش که عین لالایی روح زمختمو نوازش میکنه به خواب برم که لب از لب باز کرد و گفت:اینقدر از دوریت کویر بودم و تو گرمای چند روزه سوختم که مث گرمای طاقت فسای تیر ماه هر روز و شب منتظر یه بارون بودم که غیر منتظره بیاد و من تشنه رو سیرابم کنه
لباشو با زبون تر کرد و با شرم زیر دندونای تیزش کشید
بنظرم زیادی خواستنی شده بود نه؟!
ژینا.ع