خان یه دختر رو از ده می خواد اون خان نمی خواد
خان یه زن داره ک دو دختر داره باز بارداره و به امید پسره
زن خان و برادرش یه معدن دارن که خان اداره ش میکنه
یه پسر انقلابی هست که دنبالش گیرش نیوردن چون همین کسی که سرپرست اون دختری که خان می خوادش این پسر بعنوان پسر خواهرش جا زده و اونام بش کار دادن و بهش شک نکردن
حالا یه خدمه به این پسر انقلابی شک کرده
دخترعمو این پسر انقلابی که دختر سرهنگم هست و دوسش داره اومد روستا دنبال پسرعموش نامحسوس اما حالا برادر زن خان عاشقش شده