2777
2789
عنوان

ارث

| مشاهده متن کامل بحث + 671 بازدید | 80 پست

بنده پدربزرگم 36 سال پیش بخاطر زحمتای پدرم که پسر اول بوده 1 دانگ از یه باغی رو میده به پدرم بصورت قولنامه ای.....الان گوشاش سنگینه و اصلا یادش رفته هرچی عموهام میگن گوش میده و میخواد اون یه دنگ رو بزور از بابام پس بگیره و همه ی اموالشم به طور مساوی تقسیم کرده ...بعدم هی ناله میکنه به بابام میگه چرا اون یه دانگ رو نمیدی تا من بدم به سوگلیام....

🤖

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بنده پدربزرگم 36 سال پیش بخاطر زحمتای پدرم که پسر اول بوده 1 دانگ از یه باغی رو میده به پدرم بصورت ق ...

یه زمین پدرشوهر خواهرم به شوهر خواهرم بخشیده (زبونی)

حالا دخترها به زور پس گرفتند و قراره بفروشن و گفتن باید مساوی تقسیم بشه

از اون طرف پدرشوهر یکی از خواهرها فوت کرده اون روز داشت دعوا میکرد با همه قوم الضالمینش که چرا میخواین ارث رو مساوی تقسیم کنید

جالبه هر چی پول بدن به خواهرا یا میرن مکه و...یا مشهد 

همون بهتره که بهشون هیچی نرسه

یکیشون 5 باررفته مکه پسرها رو بدون یک قرون پول زن داده


آدم در عجبه

یه زمین پدرشوهر خواهرم به شوهر خواهرم بخشیده (زبونی) حالا دخترها به زور پس گرفتند و قراره بفروشن و ...

واقعا خیلی ظلمه بخدا یکی از عموهام که سوگلی پدربزرگمه معلم بود الان بازنشست شد بخدا 30 سال که کار کرده زنش فقط پولا رو میگرفت هرروز یجوری میریخت تو جوب... یا وسیله خونه خریده یا هرروز یور خونش رو تعمیر کرده...4تا بچه داره الان بزرگ شدن ازدواج و دانشگاه دارن خودشون عرضه نداشتن این همه سال پولاشونو یه زمینی مغازه ای چیزی بخرن...حالا رفتن شکایت بابام رو کردن...اخرش دادگاه رای رو به پدرم میده چون قولنامس ولی انقد بابامو اذیت کردن...من که ازشون نمیگذرم

🤖

واقعا خیلی ظلمه بخدا یکی از عموهام که سوگلی پدربزرگمه معلم بود الان بازنشست شد بخدا 30 سال که کار کر ...

اصلا بابات نگذره

بالاخره یه کاری کرده که بهش بخشیدن

به خدا خیلی ظلمه

شوهر من و برادرشوهرام خیلی زرنگن وکاری و ...

یه قرون بدن بهشون سرمایه گذاری مکنن مرتب وام و...

یکیشون همش دنبال تیپ و مد ..زنشم هم همینه ( فک کن یکی از آشناها حراجی زده بود ، هممون رفتیم یه شلوار گرفتیم ...اون 7 تا شلوار گرفته بود گفت دیدم همه رنگاش قشنگه همه رو گرفتم )

یه سری به پدرشوهرم گفته مغازه تو بده به من ...پدرشوهرم گفت حق و ناحق نمیکنم


اصلا بابات نگذره بالاخره یه کاری کرده که بهش بخشیدن به خدا خیلی ظلمه شوهر من و برادرشوهرام خیلی ز ...

من که انقدر بابام میبردشون دکتر و دوا درمون اصلا پدربزرگم براش ارزش ندارن کارای بابام 

🤖

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792