قطره ی کوچک آب از رخ رز چکید و بر بالشت های پر از خاک نشست و ریشه ها از آن نوش عطش پیدا کردند.؛
ارتباط میان افکار من با ذهن شنیدار و مناظره گر شما بستگی به درکیات شما از تک تک کلمات دارد ،
حتی فکرشم نمیکنید که
تکه چوبی بخواهد پرواز کند ،بلهه آرزو هایی که داریم در چارچوبی چنان مسخره گیر افتاده که دست و پای خودمان را بسته ایم ،...
من برای سرگرمی تصور میکنم تخیلاتم را
صحبت و در دل با تکه سنگ کنار درخت پیر
یا مشاهده اجرای تئاتر ابرها و خورشید و ماه و ستارگان
گفتگویی مهره های سیاه و سفید شطرنج راجب برد باخت و شنیدن در دل های دفتر های خاطرات
خواندن دست نوشته های چشم های اشک ریزان و
مشاهده نوازش عشق بر پیشانی انسان و آواره کردن خویش
AJHL#