شما نوجوانی رو چی میدیدن و چی بود و چجوری نوجوانی تون گذشت؟
من وقتی ۸ ساله بودم هم فکر میکردم نوجوانی یعنی گوشی یعنی بیرون رفتن با دوستات یعنی خوشگذرونی و شرکت توی بحث های بزرگترا.
اما چیزی که بود هست زمین تا آسمون با تفکراتم فرق میکرد. وقتی نوجوان شدم محدودیت هام روز به روز بیشتر شد. حق بیرون رفتن با دوستام رو نداشتم البته هنوزم ندارم و دوستامم حق نداشتن منو به خونشون دعوت کنن. نوجوانی یعنی گریه کردن از درد های که پدر و مادر ها متوجهشون نمیشن. نوجوانی یعنی خجالت کشیدن بخاطر چیز هایی که نداشتی،نمیدونستی،نداری و....
بنظرم نوجوانی دوره ای هستش که هیچکس نمیتونه درکت کنه حتی خودت(: