شما دقیقا مث منی ...منم تا ۱۸.۱۹خیلی ازدواجی بودم ولی بعدش کم کم اصلا برام مهم نبود خییییییلی بی نهایت از تنهاییم لذت میبردم .توهمین زمان ها بود ک همسرم عاشقشم شد ولی من سه بار جواب منفی دادم ولی اون خیلی پیگیر بود حتی بدترین سخت ترین شرطا رو گذاشتم همه رو قبول کرد و من از هین ک اینقد رو حرفش هست خیلی خوشم اومد و اعتمادکردم چون ما هصلا شناختی ازهم نداشیم و همو ندیده بودیم ،جواب مثبت دادم ولی بازم دودل بودم فقط بخاطر این ک حس میکردم زوده ازدواج برام وباید از مجردیم و تنهاییم لذت ببرم . حتی شب عروسیم بابت دودلیم گریه کردم اونقد ک چندبار آرایشگر دوباره ارایشمو تمدید میکرد..ولی خداروشکر از همسرم خیلی راضی ام و الان با حذف خانوادش و جدایی از اونا بیشتر از هرچیزی خوشحال و راضی ام .....
فقط تو ازدواج باید دقت کنی .سخت بگیر .امتحانش کن اما قبل عقد نه بعدش ...از من گوش کن ..هییییچوق خودت رو پایین نیار و جدی باش طوری ک ازت حساب ببره و حساب کار بیاد دستش ...من اینجوری بودم اوایل ولی بعد ک دیدم همه چی بروفق مراده خیلی باهاش دوست شدم و خوب شدم ولی نه این ک از خواسته هام بگذرم و کوتاه بیام ،کوتاه نمیام ولی سختم نمیگیرم.