حالم ی طوریه.نمیگم که خیلی غمگینم، اما خیلی ساکتم یک مدته، خیلیی.. حوصله ندارم کسی حرف بزنه وسط غذا یا اینکه سریع غذا میخورم برمیگردم تو اتاق. یا وقتی که میخوام تلوزیون ببینم، میرم دورترین نقطه خونه که دور باشم از خونوادم... علتش چی میتونه باشه؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
افسردگی نمیشه گفت دقیقاََ.. اما تنهاییه.. البته ک من دوست ندارم تنها باشم کلاََ اما به سمت تنها شدن ...
قدیما پدر مادرا واسه اینکه بچه هاشون همیشه خوشحال باشن تو زندگی یه دل سیر بغلشون میکرد...که یه شیر زن و یه مرد واقعی تحویل جامعه بدن..الان پدر مادرا انقد کار میکنن بیچاره ها نمیدونن به جسم بچه ها برسن یا روحشون واسه همینه بچه ها همیشه خسته و تنها و ترسو و ناراحتن
البته مادرم هیچ دوستی برام نذاشته،همرو میگه بدَن. خواستگار داشتم، اونم هی میگفت این آشغاله فل ...
پدر مادرا هنوز قبول ندارن زمونه عوض شده..به هیشکی اعتماد نمیکنن چون همه تو زندگیشون سرشون کلاه گذاشته..ما باید رو خواسته هامون پافشاری کنیم درست مثل بچگی هامون