aghaiwieuehehhdbddbd مدیر استارتر عضویت: 1399/12/20 تعداد پست: 2382 عنوان این داستان : 67 بازدید | 6 پست بابام با مامان بزرگم داشت صحبت میکرد من پنهانی داشتم گوش میدادم بابام گفت خدا مارالو بکشه که هر چی اتیشه از گور همین بلند میشه😐😑😆 1400/04/02 | 16:23 0 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
mehrsasadat عضویت: 1399/04/30 تعداد پست: 2548 خب بعدش مهرسای مامان ،دختر قشنگم روز تولد دوسالگیت میخام به خودم قول بدم بهترین مامان دنیا باشم برات.ی مامان خوش اخلاق و مهربون که تو این دنیا فقط تو و بابایی برام باارزش هستین.دوستتون دارم❤🧿🎀
aghaiwieuehehhdbddbd مدیر استارتر عضویت: 1399/12/20 تعداد پست: 2382 خب بعدش هیچی دیگه نمیدونم راجع به چی صحبت میکردن میگفت این دختر بلای اتیش گرفته ای هستهر چی اتیشه از گور همینه😐🤨
aghaiwieuehehhdbddbd مدیر استارتر عضویت: 1399/12/20 تعداد پست: 2382 فک کردم داری طنز میگی.... ن بابا😐🤨 نمیدونم چش بود از دستم حسابی پر بودا