دوروز پیش اتفاق عجیبی افتاد حسین اومد خونمون .گفتم طلاهاتو ببر .گفت من زنمو میخوام طلا میخوام چیکار مامانم گفت اون همه حرف بد زدی با چه رویی میگی زنم .کفت من شرمنده ام .من اعصبانی بودم نفهمیدم .قول میدم دیگه تکرار نکنم .ب نظرتون .منظورش چیه چه هدفی داره.؟ از او روز زیاد حرف نزدم باهاش .یعنی کاری بهش ندارم .اصلا راجب پول ماهیانه هم بهش نگفتم. خیلی عادی رفتار میکنه انگار هیچی نشده.