دو تا قل نابينا بودن پدرش ب مادرش ميگ سخته دوتاشو ببريم من صبح اين ميبرم تو عصر اونيكي ببر
يهو خادمم ميبينه ازدحام صحن بسته شده ميره مرده رو بكشه بيرون همه دورشون جمع بردن لباسشونو پاره ميكردن پدره گفته بچم كور مادرزاد بود شفا پيدا كرد خادم گفته خداروشكر بيا بريم بيرون تا خفه نشدين
مرده بهش ميگ با چه رويي برم بيرون دوقلو هام نابينان با چه رويي برم ب همسرم بگم من نذاشتم اونيكي دخترم بياد گريه ميكرده
ميرن خونه با خادم ميبيين كوچه هم ازدحام دوتاشونم شفا داده حضرت اقا😢😍