2777
2789

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

میشه بیشتر توضیح بدی؟

فک کنم فک میکنین چرا انقدر ریلکسم ولی خب از مار نمیترسم اصلا......زیادم بزرگ نیست......فقط دو بار دیدمش تو اتاقم اونم بابامو صدا زدم بیاد بکشه هر چی دنبالش گشت نبود ولی هستش😕

من چندسال طبقه چهاردهم بودم هم سوسک داشت هم مارمولک خیلی بد بود

آرزوهایت راجایی یادداشت کن خدایادش نمیرودولی توممکن است فراموش کنی چیزهایی که امروزداری روزی جزو آرزوهایت بود
خدایی نکرده پاتون روش میافته و نیشتون میزنهو خطرناکه مخصوصا اگه افراد چاق یا اگه بیماری قلبی داشته ...

نمیدونم چرا از مار نمیترسم ولی اینم فک نکنم سمی باشه بزرگ نیست ازوناییه که رنگش کرمیه......ولی بخدا ترسیدم رفتم پایین دیگه پامو تو اون اتاق نمیذارم😰

عروس عموم کلابامارا زندگی میکنه همه جای خونش هستن اصلاکاری بهش ندارن میگه خواب دیدم گفتن نکش مارا رو ...

اره میگن اونای که سبزن خیر برکتم میارن مامام بزرگم از قدیم تعریف میکنه میگه کله خونه بود تو بغلشون میخوابید من سکته میزنم

عروس عموم کلابامارا زندگی میکنه همه جای خونش هستن اصلاکاری بهش ندارن میگه خواب دیدم گفتن نکش مارا رو ...

😂😂اره بعضیا اینجورین ولی نه تو خونه ما مار نیست ولی زیاد مار کشتم کلا ترسی ازشون ندارم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز