میم مثل مرد
مثل ماندن...
همانی که جوری ایستادکه نه تنهاخودش نلرزید....
بلکه تنها معشوقه ی ابادی اش را از گزندطوفان نگه داشت... وازدوست داشتنش باهمه وجود نگهداری کرد..
پای همه اتفاقهای بد راقلم کرد
دست همه حسود هارا قطع کرد
زبان همه ی خبرچین هارا کوتاه کرد
دستش را دراز کردتا بارش بی امان روزهای دلتنگی معشوقه اش را ازپا درنیاورد ...و روزی باخیال آسوده کناره یارش نشست وبویی از عطربودنش تازه کرد،
میم مثل مردی که میداند سختی دارد از پادرمیاوردش اما می ایستدپای همه ی حرفهایی که روزی قول شان را باهمه وجود داده بود... میم مثل مردی که به سان فرهاد کوه میکند تا مبادا معشوقه ش ذره ای خم به ابرو بیاورد.
میم مثل مردی که دل به دریا میزند تا موجی از خنده را به سمت یارش بیاورد
میم مثل مردی که این روزگار دست تمام عاشقان این جهان را ازپشت بسته است و...
میم مثل که باوجود داشتن مردی مثل کوه غرق درخوشبختی ام...
مرد من معشوقه ات پای زندگیت میماند
معشوقه ات باتمام دنیا میجنگد تااین زندگی رنگ عشق را تا ابد نگه دارد. ..
میم مثل مرد من❤