دیشب بود اگه اشتباه نکنم
من خواب دیدم برای بار پنجم ازدواج اجباری
بعدش همون روز داشتم رمان میخوندم گفتم اینا خیلی آشنا هست اتفاقات داخل این رمانه!
شبش یادم اومد تمام این حرف های که تو خواب بهم زده شده بود داخل همین رمان اتفاق افتاد!
بعد من یه کلمه ای هست این رو خیلی دوستش دارم خب
بعدش یه بار خواب دیدم یه پیرزن که انگار شبیه این یکی بود تو خوابم بهم گفت : من میدونم اون چه کلمه ای!
من رازت رو متوجه شدم!
از این حرف ها بهم میزد کلمه رو هم گفت
من اصلا یادم نمیاد رازی دارم یا نه خیلی مرموز بود😟