چرا من هروقت که ی دردودلی دارم چیزی راجب مادرشوهرم میگم شوهرم انقد ازش دفاع میکنه ناراحتم میکنه میدونم میگین مادرشه اما بخدا من نه بد گفتم نه چیز خاصی خیلی هم دوس داریم اما خیلی دلخورمیشم... الان واقعا بیحسم
من کساییو تو زندگیم داشتم که یه ثانیه فکر نبودنشون اشکمو در میاورد همون آدما الان واسم فرقی با یه غریبه ندارن فقط میدونم که یه زمانی میشناختمشون؛؛؛واقعی دوسشون داشتم و کلی خاطره باهاشون داشتم ولی دیگه واسم هیچ اهمیتی نداره که کجان و پیش کین و چیکار میکنن و باید اعتراف کنم که دیگه دوسشون ندارم و نیازی هم به بودنشون ندارم؛؛؛؛میخوام بگم زمان بدین؛؛همیشه زمان همه چیزو حل میکنه به مرور؛؛حتی چیزایی که فک میکنین هیچوقت حل نمیشه....
من یه بار گفتم مادرت دوسم نداره طرف منو گرفت ولی چن روز پیش مادرش ی چی گفت ناراحت شدم بهش گفتم هیچی نگفت تا دو سه ساعت حرف نمیزد باهام منم دیگ درمورد مادرش باهاش صحبت نمیکنم
با اینکه در شرایط بدی و ناخواسته اومدی ولی من و بابایی خیلی خیلی مشتاق اومدنتیم و خیلی دوستت داریم و تا آخرش مثل کوه پشتت هستیم عزیز مامان بابایی 👶❤