سلام من یه سه سال ازدواج کردم .سریع بچه دارشدم چیه بچه یک ساله سی ساله.همسرم آدم دهن بین وفحاش وخودخواهیه.وفقط خودشومیبینه هرشب تادیروقت بیرونه وتاهروقت دوست داشته باشه بیرون میمونه ۲نصف شب ۱۱یاحتی بعضی وقتا۸صبح.بارهاباهاش دعوام شده وکتک کاری کرده من شکایت کردموبابرگشتم.الان پنج روزه ازدستش اومدم خونه مادرم تهران من شهرستان زندگی میکنم .دیروز برگشتم خواستم برگردم. ولی یهودیدم سی تاپیام فحش فرستاده فلان وسیلموخراب کردی و تهدید که اگه ببیننمت میکشمت.حاالازنگ میزنم و بهونه بچه رومیکنه نمیدونه من برگشتم و میترسم ازش وبیشتربخاطرترسم هست همیشه برگشتم خونشویه روز بخاطرکاراداری زدبه اسمم حالاقبل قهرم گفت براوام بایدبزنمش اسم خودم نمیدونم چیکارش کنم هرچی هم داره قولنامه آیه نمیدونم میشه ازش طلاق گرفت نمیدونم بچم چی میشه این وسط.خواهش میکنم کمکمم کنید من خیلی حالم بده کسی هم ندارم پاسوزمن باشه وکمکم کنه.درضمن بخاطردیراومدناش حس بدی دارم حس خیانت دارم .چون قبلایه چندتامتن ازش دیدم توگوشیش که به دختر همسایه قرار گذاشته .ولی قسم میخوردم ال دوستشه ولی من باورم نشد کلاخیلی زبون بازه 😢😢😢😢
این چه حرفیه من خودم الان پدر و مادرم اختلاف شدید دارن از خدامه از هم طلاق بگیرن ما راحت بشیم از بس تن و بدمون میلرزه تو سن کم نصف موهام سفید شده من الان باید نصف دنیارو گَز کرده باشم ولی بخاطر این دعواها جرعت نداریم برسم مسافرت از ترس این که دعوا بشه اگه دو نفر تفاهم ندارن و اینجوری همو آزار میدن همون بهتر که جدا بشن چون اون بچه ها که در هر صورت این وسط قربانی هستن ولی اگه تو چنین شرایطی باهم بمونن بچه ها نابود میشن