سردرگمم هر صبحی ک بیدار میشم انگار تازه خبر فوتشو میشنوم
مخصوصا اگه شب قبلش سالم و سرحال و خندون توی خوابم بوده باشه
خیلی دارم تلاش میکنم شیرجه بزنم توی زندگی عادیم
چن روزی موفقم ...بعدش دوباره این غصه از زیر خاکسترا دود میکنه و شعله میکشه
الان کجایی؟
خدا خیلی مهربونه دلش نمیاد تویی ک اونقد توی زندگی لرزیدی عذابت کنه...دوس دارم بدونم کجایی الان
دستم ب جایی بند نیس
به هیچ وجه قرار نیس این قضیه رو پشت سر بذارم
قرار نیس ی روز زنگ بزنی و بگی همش الکی بوده
قرار نیس دوباره صداتو بشنوم یا ببینمت
چه یه ماه دیگه...چه ده سال دیگه...
خیلی معلقم...حس دست و پا زدن توی دریا رو دارم ..منی ک شنا بلد نیسم چی قراره سرم بیاد توی این حجم از غصه و خیال