خب عیبی نداره منم کوچیک بودن ولی دفه اخر یادمه یه عاله قرص خوردم فقط یه دونه ۲۱ داشتم که باهمون شد
منم یه پلاستیک قرص داشتم اسماشونو یددم نیس
از امام رضا فراموش نکن پسرمو امام رضا بهم داد ما نوبت داشتیم برای ای یو آر چی بود نمیدونم دقیق
ولی همون شب شوهرم باید میرفت تهران من یه عالمه بادشوهرم دعوا کردم که ما چقد خرج کردیم این ماه وبزور یه تخمک داریم این حرفا چقد دکتر باشوهرم دعوا کرد ولی شوهرم باید میرفت ولی وقتی از مطب اومدیم دید من ناراحتم گف نمیرم ولی من دلم شکسته بود دیگه راضی نمیشد به شوهرم گفتم بریم حرم وبعد بریم خونه رفتیم حرم وتاجایی جون داشتم کنار پنجره فولاد زار زدم و گله کردم از امام ررضا خیلی خیلی دلم شکسته بود شوهرم که رفت من تخمک گزاری داشتم ینی وقتی شوهرم نبود من حامله شدم قبلش نزدیکی داشتیم قبل تخمک گزاری ولی روز اصلی وبعدش نه وهمون ماه دوتا اسباب کشی خیلی سنگین کردم ودر کمال ناباوری حامله بودم
چقدر خوب بود ❤