بچه ها شوهرم خیلی مرد خوبیه از همه نظر خیلی کاریه کارشم سخته ۱۳ساعت کار میکنه و از همه نظر بهم محبت میکنه منم خدایش براش چیزی کم نمیذارم ولی بعضی وقتا از مشکلات مالی خسته میشم و اینکه من از شوهرم از نظر اجتماعی و خانوادگی بالاترم میدونم انتخاب خودمه و خودم پذیرفتم ولی بعضی وقتا میاد توی ذهنم چون من خواستگار هابی داشتم که از نظر شغلی از شوهرم خیلی بهتر بودن بعضی وقتا پیش خودم میگم نکنه میتونستم زندگی بهتر از این ام داشته باشم الان مستاجریم حقوق شوهرم بد نیست خدا رو شکر ولی بازم بعضی وقتا فکر میاد تو سرم..چون وسع مالی خانوادش خوب نیست خرج خاصی نتونستن برام بکنند....این باعث میشه بعضی وقتا با شوهرم بی دلیل بد خلقی کنم اونم همیشه نازمو میکشه ولی دیشب ساعت ده اومد خونه یهو سر کراتین مو باهاش بحث کردم که من چرا نمیتونم کراتین کنم چرا همش باید فکر پول باشم که داریم یا نه خسته شدم از این وضع من با تو خوش بخت نیستم اونم خیلی ناراحت شد و گریه کرد که ببخشید نتونستم خوش بختت کنم دگ زورم نمیرسه اگه میبینی با من خوش بخت نیستی برو اذیتم نکن و کلی بحث الکی از دیشب باهام سر سنگینه مثل قبل مهربون نیست ...خیلی پشیمونم اصلا نمیدونم چم شد و مشکلم چی بود خیلی عوضی ام😓
چون دارم میبینم دوستام که از همه نظر از من پایین تر بودن با آدمای فوق العاده پولدار و درجه یک ازدواج کردن میدونم خوش بختی به پول نیست ولی دست خودم نیست
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هیچ ظاهر زندگی دیگران با باطن زندگی خودت مقایسه نکن
یه بار تو تلویزیون نوشته بود
خدایا مارا به غصه های معمولی مان برگردان...به قسط های عقب افتاده ،ترافیک های طولانی،خیابان های شلوغ، دغدغه های زیاد،هدف های سخت،خستگی های مفرط...به همان روزها که همدیگر را قضاوت میکردیم وبه قضاوت های هم توجهی نمی کردیم.به همان روزها که دنیا اینقدر آلوده نبود،که آلوده بود وحاد نبود ،که آلوده بود واز آلودگیش نمی مردیم...که دلواپس حال عزیزانمان بودیم نه جانشان !ما را برگردان به روزهایی که سلامتی اینقدر گریز پا نبود ،که میشد لابه لای همین مشکلات و دغدغه های ریز ودرشت،با خیالی آسوده فنجانی برداشت ،چایی ریخت ...کنار پنجره ای ایستادودر کمال اطمینان و آرامش نفسی عمیق کشید .که می شد کسی را به آغوش کشید وآرام شد .میشد دستان کسی را گرفت وبدون هراس تمام شهر را قدم زد وغصه ها و درد ها را فراموش کرد .دلمان لک زده برای یک آغوش، یک لبخند ،یک خیال تخت...دلمان لک زده برای یک زندگی آرام و معمولی ...خدایا در آغوشمان بگیر که خسته ایم ...خودت حال زمین را خوب کن
عزیزم یکی میبینی مث همسر هم خونه داره ماشین داره ملک داره زنین داره ولی هزار تمنم نمیده بهم محبتم اصلاا، چرا قدر نمیدونی بنده خدا نازتم میکشه دوستم داره.... چرا فک میکنی هر کی پولداره زنشو خوشبخت میکنه!؟