بیچاره زهرا که با دنیا کار نداره اما دنیا داره سر به سرش میزاره یا دشمنی میدونم
زندگیم رقم خورده تو اه و بلا ناله میکنم گریه میکنم واسه بخت شومم که هیچ کس نه اعتمادی داره نه چیزی
منکه کار داشتم بدنیا که الان دارم تاوانشوم میدم؟
من که با دست مهربونی باهمه اشنا شدم حالا کی آه کشیده که من تاوانشو بدم؟
فقط یه سوال که من کاری نکردم و وارد اون تلگرام کوفتی نشدم کی رفته شمارمو زده؟ و پیام کدش بیادو ولی کدو ندی و طرف که انشالله نالم و گریم بگیرتش چطوری تو تلگرام من رفتع که داداشم که بی اعتمادیش سر به فلک کشیده بیاد و بگه تو ساعت 5 تلگرام چه غلطی اخه چطوری شده که من نفهمیدم؟