بغض کردم سعی کردم اشک نریزم حالا بغض میکنم فقط گاهی اشکم درمیاد...
با گریه هم دیگه نمیتونم اروم شم کاش خدا میتونست بغلم کنه دیگه خسته شدم از بس به پدرو مادرم گفتم درست میشه !به داداشم گفتم نگران نباش...
ناراحتی هاشونو گوش دادم لبخند زدم گفتم یه روز همه اینا خاطره میشن ...
اما فقط درداشون رو به دوش کشیدم حرفاشون رو چندین بار مرور کردم و غصه خوردم غصه خودمو خوردم ...
کاش اوناهم به جایه اینکه بگن ما بدبختیم و دیگه نمیکشم
دست بزارن رو شونم و ،فقط بگن من هستمااااا درست میشه! نگران نباش