دیشب تولد برادر شوهرم بود طبق هرروزم دیروز پدرشوهرم ناهار خونه ما بود اصلاا یه کلمه نگفت ک تولد شمام بیاین
شوهرم گفت اگ کاری نداری بریم تولد پدرشوهرم هیچی نگفتتتت لال اصن نگفت بیاین ن هیچی منم گفتم نه کار دارم نمیشه
منم تصمیم گرفتم تولد خودم و شوهرم هیشکی و دعوت نکنم فقط دوتایی باشیم