مرسی حتما
ممنون که وقت گذاشتی واسم ونوشتی خدا خیرت بده
میدونی من اصلا دلم نمیخواد ازدواج کنم فقط وفقط واسه یه سری کمبود ها تو زندگیم مجبورم که به ازدواج فکر کنم ، من از رفتار ادم ها ناراحتم ...
نمی تونم مستقل بشم چون شهر ما کوچیکه کار نیست
نمی تونن درس بخونم چون دانشگاه مد نظر خودمو نمی تونم برم
ت۱۸سالگی مثل یه دختر بودم که سر م زیر برف بود هیچی نمیدونستم فقط درس بود درس اصلا به ازدولج فکر نمیکردم جدی نبود واسم
اما الان زندگیم خیلی تغییر کرده هیچ دوستی ندارم هیچی
تنهام کسی رو ندارم رازهامو دردل هامو بهش بگم
با خدا اماما هم حرف میزنم جوابمو نمیدن
من تا دوناه پیش افسردگی داشتم الان یکم بهتر شدم.
میدونی دارم رنج میکشم از تنهایی بی زبونی اینکه هیچ کس درکم نمیکنه
ببخشید که حرف زیاد زدم ولی اینا حرف های بود که تا حالا نگفته بودم خیلی ممنون از حرفات حتما تلاشم رو میکنم