اون اوایل برادرم دیده بود بابام تو یه مثلا اتاقیه با چندتا پیر دیگه میگه بابا خیلی نورانی بوده بابارو بغل کرده و گریه بهش گفته چرا مارو تنها گذاشتی..مادرم خواب دیده بابام که قبلا نماز نمیخونداصلا داشته نمازمیخونده ..خودم دیدم بابا تو خواب انگار مرده ولی زنده شده که مامیگیم چه حکمتی داشته زنده شده..یبارم دیدم بابام کت شلوارمشکی نمیدونم تیره رنگ منم دست تو دستاش.باز یروز دیدم بابام با برادرم تو سالن پذیرایی نشستن بابام رومبل برادرم پایین نشسته دارن حرف میزنن یه درخت پراز برگهای سفید بزرگ اونورترشونه .فرداش دوباره دیدم سالن پذیراییمون نصفش کف زن پراز بوته های برگ شکل سبز رنگ..اینارو دیدیم...