دختري ٢٢ساله هستم،حدودا ٤.٥سال قبل با پسري اشنا شدم كه اون زمان شرايط مالي و شغلي درست و حسابي نداشت و خب من سطح زندگيم خيلي بالا بود...دو بار مادرم متوجه رابطمون شد و چون شرايط پسر مناسب نبود پسره عقب كشيد(مامانم چتامونو خونده بود و خب چندبار باهم عكس گرفته بوديم و خب يكمم دعوا داشتيم ك من فكر ميكردم اين اقا با كسي باشه ولي بعدا متوجه شدم ك اون مسايل اصلا اتفاق نيفتاده بود ولي هيچوقت نتونستم اينا رو به مامانم ثابت كنم چون ميفهميد ك با پسره هستم)بعد از گذشت چندماه اين اقا دوباره پيام داد و گفت من شرايطو درست ميكنم و قصدم جديه،خواهرش باهام ح زد و گفت برادرش پشيمون شده الانم فوقشو از دانشگاه تهران رشته حقوق گرفته و دكترا دانشگاه ازاد قبول شده ك ممكنه نره بخواد سال بعد مجدد شركت كنه،وضعيت ماليش الان ماهي بين ١٢-٢٤تومن حقوقشه،توي ي جاي مهم استخدام شده و ماشينشم سوزوكيه الان و ي خونه هم ١٠٠متري توي شهرك محلاتي خريده،الان تصميم گرفته بياد خواستگاري،مشكل اصلي اينكه نميدونيم من قبل از تماس مادرش به مامانم بگم اين دوسال دوباره باهم بوديم يا بزارم مامان خودش توضيح بده(مامانم ب شدت حساسه روي اينكه من قبلش خودم نگم موضوعي رو و بعدن از زبون بقيه بشنوه،از طرفيم ميترسم لج كنه جوابشونو نده)پسره هم توي اين مدت واقعن عوض شده برام دوتا انگشتر و ي گردنبند و عطر و ...خريده بود
.
ب نظر شما با اين اخلاق مامانم من قبل از تماس مامان پسره با مامانم صحبت كنم؟ممكنه دوباره دعوام كنه و كتك كاري و گوشيمم بگيره ولي قصد پسره جديه،مامانش اينا رفتن واسم حلقه نشونم خريدن ك اومدن دستم كنن و مانتو و شيريني و گل خواستگاري رو هم سفارش دادن،مامانشم گفته من خودم هركاري ميكنم ك شما دوتا بهم برسين
.
مشكل مامانم اين بوده ك
هم مالي ك اولويت بود ميگفت پسره ٢٣سالشه دستش توي جيب باباشه الكي ميگه وكيله تو رو خر كرده(اون موقع پسره كاراي وكالت دفترخونه رو ميكرد ماهي ٣-٤تومن حقوقش بود)
بعد از نظر قيافه واقعن خب چيز بدي نيس ن خوشگله ن زشت معموليه،ولي خب منو هركي ديده ميگه خيلي خوبي واسه همين مامانم ميگه تو كنار اون بهم نمياين،درصورتي ك دوستام همشون ميگن خيلي خوبين ك
.
بعد مشكل اينجا بود ك خب يكم اون موقع جفتمون سنمون كم بود ي چند بار عكساي... فرستاده بوديم،و اينكه باهم بيرون رفته بوديم رستوران دوتا عكس دو نفره گرفته بوديم ك مامانم گفت يعني چي اين حركتا اخه خجالت بكش واسه خونوادمون بده،ديگه اينكه خب شرايط پسره اون موقع خوب نبود فقط ي بار واسم ي باكس گل خريد ي بارم ي شال،ي بارم سالگرد اشناييمون ي سكه خريده بود ك دعوام شد باهاش،حالا راست يا دروغ اون روز من ازش نگرفتم ميگه انقد عصبي شدم انداختم سطل اشغال،بعد مامانم مسخرش ميكنه ميگه اون سكه خريده انداخته دور تو چقد خري اخه دختر
.
ولي خب الان شرايطش كاملن عوض شده ٢٧سالش شده،موقعيتش اكي شده درامدش و شغلش و تحصيلاتش
نميدونم چجوري مامانمو راضي كنم