2777
2789
ممنونم عزیزم  هرروز با یه نقشه ای میگه نمیخوام خیانت کنم میخوام خودت راضی باشی!😏

ای خدا ای خدا ای خدا 

وجدانن میبینی بنده هاتو 

خب یه کاری کن .....

چی بگم به خدا تو چشمم اشک جمع شد برات برات از ته دل می‌خوام خداخودش مشکل زندگیتو حل کنه الهی ک از این به بعد لبت خندون دلت پر از ارامش باشه 


بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خودش خیلی سرشو میزنه جایی

خب دقيقا بخاطر همينه

خواهرم ٤ سالش بود ميرفت رو كابينت واميساد پشت پنجره اشپزخونه نرده ها رو ميگرفت به ماشينا نگاه ميكرد

مادرم با اينكارش بشدت مخالف بود و دعواش ميكرد

يه روز مامانم تا رفت از سر كوچه سبزى بخره اين رفت بالا ما هم اصلا حواسمون به اين نبود يهو مامانم كليد انداخت رو در اومد داخل اين از شدت ترس دستپاچه شد پريد پايين به سر رفت تو كابينت جلويى(از اون كابينت فاريا قديم كه لبه هاشونم تيز بود) نه خون اومد نه هيچى حتى گريه هم نكرد بلندشد با ترس نگاه ميكرد تو چشمامون انگار تو اين دنيا نبود رفت تو اتاق بازى كرد با عروسكاش كنار همونا خواب رفت اماااا وقتى بيدار شد اومد گفت آااااااب ميخوام.....واى هممون برگشتيم نگاش كرديم مامانم دوباره پرسيد چى ميخواى؟؟ گفت آااب

يعنى دنيا رو سرمون خراب شد هر چى دكتر برديم خوب نشد تا ١٢ سالگى ديگه اينقدر واسمون عادى شده بود لكنتش كه تو فكرش نبوديم دكترا هم گفتن بخاطر ضربه به سرشه...تا اينكه عيد نوروز طايفه اومدن خونمون يهو داييم برگشت گفت اينو بردين گفتار درمانى؟؟ گفتيم نه گفت پس خودش خوب شده؟؟؟ما گفتيم مگه خوب شده؟؟؟ گفت اين يك ساعته داره حرف ميزنه نميفهمين؟؟؟؟ واى خدا انگار شفا بگيره مامانم دويد سمتش بغلش كرد اينقدر گريه كرد به لطف خدا يهو مثل بلبل حرف زد....

حالا ان شاءالله واسه دختر شمام همينجور باشه

كــاش سرنوشت مــا جدا بود🖤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792