بچه ها تو تاپیک قبلیم گفتم که فامیلمون دوباره اومد خواستگاری.
بعد بابام زنگ زد به خانومه گفت جلسه اول باهم بیرون صحبتاشونو بکنن دیگه خودشون عاقل و بالغن، خانومه گفت باشه خبر میدم
دو سه روز بعد زنگ زد گفت پسرم تا ۱۸ تیر امتحان داره درگیر امتحاناشه، بعد هماهنگ میکنیم دوباره خبر میدم.
😐😐😐😐😐 ب مامانمینا گفتم خب اینا خودشون زنگ زدین واسه خواستگاری بعد خودشونم میگن فعلا درگیر امتحاناس. خب از اول دو ماه دیگه زنگ میزدن!!!
گفتم قشننننگ معلومه به زور مامانش میخواد ازدواج کنه،
شما بودین همین حس بهتون دست نمیداد؟😐
انقد بدم میاد از پسری ک مامانش واسش دختر انتخاب کنه