2777
2789
عنوان

داستان زندگی من....

433 بازدید | 26 پست

بیایین از زندگیم بگم....

۱۵ سالم بود که عقد کردم با شوهرم ۸ سال تفاوت سنی داریم.... خیلی دوستم داشت و داره ....وقتی بله گفتم از خوشحالی رو پا بند نبود.... قضیه پولدار بودنمون نیس هردو وضعیت مون متوسط هستش... خیلی دوستم داشت آنقدری که بدیاش ب چشمم نمیومد.... خیلی برا ازدواج مون ذوق و شوق داشت...... می‌گفت باورم نمیشه باهاتم و قراره ازدواج کنیم...

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄

اینا گذشت و عقد کردیم تو دوران عقدمون متوجه شدم ناراحتی اعصاب داره زود می‌ریزه بهم سر کوچکترین چیزی...

خیلی متعصب بود روم...

دارایی خاصی هم نداشت خودش بود و خودش....

اما این مشکل نداریش تو عقد دیده نمیشد

اخه خرج خاصی نمی‌کردیم....هر چند ماهی میومد شهرستان می‌دیدیم همدیگرو...

متوجه ناراحتی اعصابش بودم...اما نمی‌دونم چرا هیچ وقت با خودم فکر نکردم چرا اینجوریه چرا این مشکلش رو‌نمیبینم...

فردا پس فردا ب مشکل می‌خوریم که خوردیم هم...

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄

۲سال و‌نیم عقد بودیم که سر یه بحثی ک‌پیش اومد مامانم اینا گفتن باید عروسی بگیری بعد بشی آقا بالاسر دخترم.... مامانم اینا دیدن چطوریه نگفتن درست شو گفتن بیا عروسی کن بعد برا زنت تکلیف مشخص کن....

اونم وسایلامون گرفت و مامانمم جهازم آماده بودش ی چیزهایی رو‌هم خریدن (( خیلی جهازم‌کم بودش...در حد برطرف کردن نیازهای روزانه امون.... دکوری اکسسوری و ظروف خاصی نداشتم...))‌عروسی گرفتیم بعد ۳ ماه حامله شدم الان که فکر میکنم میگم چ‌ فکری کردم که حامله شدم..

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

حامله ک‌شدم ی سره دعوا داشتیم ی سره بحث ی سره ‌داد و‌بیداد و‌شکستن وسایلا...... من حتی ی سری زنگ نزدم ب خانوادم‌ بگم چجوری رفتار میکنه چرا انقدر اذیتم می‌کنه....لال بودم انگاری....

می‌رفتیم شهرستان مامانم‌ اینا می‌فهمیدن دعوا داریم اما چیزی نمیگفتن...

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄

گذشت و بچم ۳ ماهه ک‌شدم رفتم غربالگری گفت خانوم قلب بچتون نمیزنه.... خشکم زد تو سونوگرافی.....

فهمیدم که اره بخاطر گریه هام بخاطر ترسیدنم هام بچم قلبش وایساده بودش....

سقط شد با ی عذاب و‌تنهایی

۱۵ روز گذشت از سقطم ک برگشتم ‌خونم تا اسباب کشی کنیم اخه اونجا تنها بودیم بخاطر همین سر ۶‌ماه از اونجا رفتیم ی جای دیگه....

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄

مامانم باهام ‌نیومد برا اسباب کشی با داداشم ک‌۱۰‌سالش بود راهیم کردن اومدم ‌چ شبایی گذروندم...

چ‌دردایی کشیدم...

و کسی نبود پیشم ....

فهمیدم سقط ‌که کرده بودم جفت مونده بقایا داشت رحمم...

بعد اسباب کشی رفتم بیمارستان تنهایی با شوهرم کورتاژ کردم فقط ۱۸ سالم بود تا چند وقت پیش از رابطه زناشویی هم چیزی نمی‌دونستم اما ی سقط نا تمام داشتم بعدم کورتاژ ‌و‌ی شب تو بخش زایمان بودم چند سال پیش من کجا و اون شب تو بیمارستان ام‌کجا

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄

بعد این قضایا شوهرم آروم شده بودش ... کم‌تر دعوا میکردیم ک‌مامانم هی زنگ‌میزد چرا حامله نمیشی....حتما عفونت داری نیاری بچه نازا میشی باید بچه بیاری و ۵ ماه بعد سقطم باز حامله شدم.... بچگی و دیونگی خودم ی طرف حرفای مامانم ی طرف...

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄

مهر سال بعدش دخترم ب دنیا اومد زندگیمون اروم شد .... تشنج هاش کم‌تر شده بود ...

اما بازم بحث داشتیم....اما من نمی‌دونم چ‌فکری کردم موندم به پاش بخاطر بچگیم بخاطر دوست داشتنم... بخاطر اینکه می‌ترسیدم از طلاق

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄

از این ماجراها ۴ سال گذشته شوهرم آروم شده بحث هامون خیلی کم شده کارش خوبع دخترمم ۳ سالشه.... راضیم از زندگیم.... موندم خیلی چیزا درست شد خیلی چیزا رو تحمل کردم گذشت و گذشت اما ته دلم هیچ ذوق و شوقی ندارم هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه جز دیدن و‌ شنیدن صدای بابام که قلبمه...و البته دخترم

فقط همین

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄

نوشتم ک‌ بگم میگذره درست میشه اما ببینین میتونین طاقت بیارین نشکنین سست نشین.....؟؟؟ 

طرف مقابل تون درست میشه اروم میشه ارزشش داره...

میتونین ادامه بدین

اما اگر خودتون نابود میشین یا طرفتون ‌درست نمیشه ادامه ندین.....

نقطه بزارین ته این زندگی.....

ارزش نداره تو سن جوونی پیر باشی....

درست شد اروم شد ارزش داشت اما من موندم و‌ی قلب بی حس و ی آدم عصبی.....

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄
نوشتم ک‌ بگم میگذره درست میشه اما ببینین میتونین طاقت بیارین نشکنین سست نشین.....؟؟؟  طرف مقاب ...

بله درست میگی من میفهمم تو چی میگی

چون من هم از این مسائل داشتم

الان همه چی دارم ولی انگار هیچ چیز خوشحالم نمیکنه

تو‌ رو خدا دختراتون سن کم شوهر ندین....

شوهر‌ دادین بشین رفیق شون....نه اینکه ‌ازتون بترسن....بزارین یکم بزرگ بشن عقل شون‌کامل بشه بعد عروسیشون کنین من زخم خورده همین ازدواج سن‌کم امم....من یکی مخالف ازدواج ‌تو‌سن کم‌هستم.....

درخت صبر تلخه....اما میوه اش شیرینه...❤️خدا بزرگه🌟همه چی به وقتش🕋🪄
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108