اخ از دلتنگی جونم داره در میاد نه میتونم غرورمو بشکنم نه ام میتونم دیگه منتظر بمونم با هر زنگی با هر پیامی جونم میاد ومیره
همسرمه اما هر سری اون قهر میکرد یه هفته نمیومد سراغم اینسری ک قهر کرد قسم خوردمنمیام طرفت تا بفهمه چه خبره حالا دو روز بود زنگ نزده بودم بهش
یه ساعت قبل به بهانه دفترچه تامین اجتماعی زنگ زدم یه دقیقه صداشو شنیدم میدونم قسممو شکستم اما حالت مرگه برام با این حال وقتی زنگ زدم هنوزم سرد جواب داد یعنی دلش واسم تنگنمیشه یعنی یه زره ب یادم نمیفته چیکار کنم فراموشش کنم چیکار کنم ک تو خوابم منتظر زنگش نباشه چیکار کنم به خودم بقبولونم دوستم نداره
دارم میمرم دیگه تحمل ندارم