چند ماهه پیش یه خانومی به همسرم پیام داده بود و کلی قربون صدقش میرفت و میگفت خوشتیپی و فلان بعد من باهاش پیامک دادم و جوابشو دادم همسرم میگفت من اصلا نمیشناسم واینا
شماره ی همسرم بالای مغاذش هست بعد دختره گفت که خودت کنار مغاذت نشسته بودی و بهم چشمک میزدی منم بهش زنگ زدم و هرچی از دهنم دراومد بهش گفتم گفتم من زنشم یبار دیگه پیام بدی میام آبروتو میبرم بعدش گذشت و فرداش دیدم دوباره شمارش افتاده روی گوشی همسرم بهش گفتم این دوباره بهت زنگ زد گفت آره اومده بود دم مغاذم زنگ زد بیا بیرون بعدش از دور منو دید و پشت تلفن گفت نه شما اون آقای که بهم چشمک زده نیستید منم قبول کردم و اون ماجرا تموم شد
حالا همسرم یه شاگردی داره که مامانش امروز زنگ زد به همسرم پول میخواست قرض کنه صداش همون صدای بود که از اون خانومه شنیدم یه لحظه قلبم ریخت همش فکرم درگیره البته شایدم اشتباه میکنم و فقط صداشون شبیه به هم بوده
من چیکار کنم دارم دیوونه میشم اینقدر بهش فکر کردم