میخام خودمو دار بزنم راحت شم.رفتار مادرم کم بود پدرمم بهش اضاف شد
برای هر چیزی غر میزنه بحث میکنه اعصابم ضعیف شده روانی شدم نمیتونم حرفاشو دیگه تحمل کنم وقتی هم یه حرفی میزنم بهم میگه زبون درازی میکنی
نمونش تازه دوتا دبه اورد که بره آب تصفیه بخره منم نشسته بود شیر اب پیشش بود چپ چپ نگام میکنه میگه بلند نمیشی دبه هارو بشوری گفتم باشه بازم همینجوری چپ چپ نگا میکرد گفتم مگه از قبل بهم گفتی انجام ندادم که الان چپ چپ نگام میکنی
اصلا نمیدونم چجوری با این ادم رفنار کنم
چند روز پیش خواستن برن جایی گفتم منو خواهرمم ببر برسون خونه دختر داییم یه شب خونش بمونیم چند وقته جایی نرفتیم گفت نمیمونید کفتم باشه
وقتی اومدن دنبالمون گفتم دختر داییم اصرار داره گفت فقط امشب بمونید دور هم باشیم میشه بمونیم جوابمو نداد شروع کرد غر زدن بعدم گفت پیاده شو برو گفتم من حوصله عر زدن و ناراحتی ندارم اخرش رفتم خوته دختر داییم انقد گریه کردم
تپش قلب گرفتم افسرده شدم عصبی شدم
😭😭😭😭😭
چکار کنم ؟😭