بچه ها الان دو هفته بود شوهرم خیلی خوب رفتار میکرد باهام. احترام کامل . هرچی میگفتم انجام میداد. کلی لباس برام خرید.چند بار رستوران برد.
بعد مامانش عمل کرده. مارفتیم بیمارستان دیدنش. بعدش که بردنش خونه منو نبرد. چند بار گفتم بریم دیدن مامانت گفت بعدا.
منم گفتم بیخیال . اصلا من چرا حرص بخورم. لابد اونا پشت سرم بدگویی کردن که شوهرم منو اونجا نمیبره
دیروز صبح سمت خونه مادرش کار داشت منو گذاشت اونجا رفت دنبال کاراش. مادرش رو بردم درمانگاه بخیه هاشو کشیدن. ناهارشو پختم. جمع و جور کردم.اون موقع خواهراش نبودن.
بعد ساعت ۴من کلاس داشتم.منو گذاشته سرکلاس و دوباره برگسته خونه مادرش.خواهراش و دامادا و نوه ها بودن. واسه اونا بستنی خریده. و تا ۱۰ شب با اونا بوده
دیشب هرچی صداش کردم بیاد بخوابه نیومد و بعدم من تی وی رو خاموش کردم بهم گفت اگه تی وی بسوزه می ر ی ن م به هیکلت😢😢😢😢
بچه ها من دلم خیلی شکسته.
همش میگم من نبودم اونا چیزی بهش گفتن. جادوش کردن؟ چرا یهو زیر و رو شد؟