سلام،دخترم دوسالشه چیا باید یاد داشته باشه ؟چه جوری باید تربیتش کنم ؟تو جمع باید چه جوری باشه؟چی بهش یادبدم ؟خلاصه راهنماییم کنید چه رفتاری باهاش داشته باشم خیلی نگرانم که کسی ایراد بگیره از تربیتش مخصوصا خانواده شوهرم چون خیلی رواین چیزا حساسن.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دختر من دوسال ونیمشه هرکی میبینه میگه سلام یادش دادم جز باباش بغل مرد دیگه ی نره دست نکنه تو غذا لباسش کثیف نکنه.فقط از پسرعموش یاد گرفته میگه برو گمشو نمیدونم چیکارکنم یادش بره
به قول کافکا : بغلم کن ، بغلم کن که حرف زدن کافی نیست .... پناه میبرم به رویا ....از شر تمام واقعیت های تلخ ...نمیدانم رسیدن چیست،اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سمت آن جاری است...
آره دختر منم حرفای باباشو میگه بعضی از حرفای لهجه خودمونو میگه که من خوشم نمیاد
جلوی بچه خیلی باید رعایت کرد
به قول کافکا : بغلم کن ، بغلم کن که حرف زدن کافی نیست .... پناه میبرم به رویا ....از شر تمام واقعیت های تلخ ...نمیدانم رسیدن چیست،اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سمت آن جاری است...
خوشبحالت...پسرمن ۳۳ماهشهاصلا یادنمیگیره...این یکی ازموفقیتهای بزرگته ...بقیه اش هم از رفتار خودتان ا ...
چیزی که دوست داره بگیر بگو اگه جیشتو بگی میدم بهت.من دخترمو با این روش گرفتم
به قول کافکا : بغلم کن ، بغلم کن که حرف زدن کافی نیست .... پناه میبرم به رویا ....از شر تمام واقعیت های تلخ ...نمیدانم رسیدن چیست،اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سمت آن جاری است...
دختر من دوسال ونیمشه هرکی میبینه میگه سلام یادش دادم جز باباش بغل مرد دیگه ی نره دست نکنه تو غذا لبا ...
یادش نمیره بهش بگو این کلمه زشتی هست جلو کسی نباید بگی اما تو خونه اشکالی نداره من به پسرم اینجوری یادش بردم تو خونه داخل بازی صد بار این کلمه تکرار کردیم و خندیدیم اما بهش گفتمجلو کسی نگو حواسش هست نمیگه
یادش نمیره بهش بگو این کلمه زشتی هست جلو کسی نباید بگی اما تو خونه اشکالی نداره من به پسرم اینجوری ی ...
ممنون از راهنمایتت
به قول کافکا : بغلم کن ، بغلم کن که حرف زدن کافی نیست .... پناه میبرم به رویا ....از شر تمام واقعیت های تلخ ...نمیدانم رسیدن چیست،اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سمت آن جاری است...