سه ساله ازدواج کردم،شوهرم هیچ نداشت ن خونه ن ماشین ن کاردرست حسابی...براعروسیم ی تیک طلا هم نخریدم ..ازاون موقع اجاره نشین ی زیر زمینم شوهرم راننده ماشین سنگینه با همه چی و نداریش و اخلاقش تاالان ساختم حالاقرار بود صاب کارش برااینک راحت بره سرکارشوهرم ی پراید خریده بده دستش...بخدا ی هفتس از ذوق خواب ندارم دیروز ماشینو اورد،بش گفتم بریم ی دور بزنیم بم میگ ندید بدید هیچ نگفتم...حالا امروز زنگ زده رفتی خرید گفتم ن دیگ چرا این همه وسیله بازجا ب جا کنم منتظرم بیای باماشین بریم راحت خرید کنیم ی هوشروع کرد داد بیداد ک تو ندید بدیدی و مگ نفهم چرا اینجور میکنی و......خیلییییی دلم شکست واقعا نفهمم اگ نبودم پاهمچین ادمی نمینشستم ک الان اینجور خرابم کنه...شاید درک نکنین ولی بعداینهمه سختی خیلی بهم چسبید ک قراره ماشین بیاد راحت شیم