😆😆😆😆😆😅😅
وای خیلی خوبععععع یه حس خیلی خوبییییی داره
من برا تولدم یجوری وانمود کرد ک یادش رفته ایقد ناراحت بودم که نگووووووووووو
تا با مامان بابام هماهنگ کرده بیرون تولد گرفتن خودش خانوادشهم اومدن
من عصرش باهاش دعوا کردم گفتم خیلی بی خیالی اصلا انگار ن انگار تولدمه بلاکش کردم 😆😆 بابام گفت حاظر شو بریم بیرون دوز بزنیم منم از بی حوصلگی یه هودی خرگوشی پوشیدم موقع رفتیم دیدمشون هم از خوشحالی تو آسمون بودم هم از خجالت لباس و بلاک هنگیده بودم