2777
2789
عنوان

که نیست...

43 بازدید | 0 پست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست


می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی

چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست


باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است

باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست


شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند

یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست


چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی

دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست


وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو

پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست


می روی و خانه لبریز از نبودت می شود

باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست



تا یه لباس رنگی نپوشی نمیفهمی که مشکی زیادم بهت نمیاد.تا اون یه نفر رو فراموش نکنی متوجه نمیشی آدمای خوب زیادی چشمشون به تو هست. تا قلبت نشکنه مغزت کار نمیافته.تا عاشق شکلات نباشی نمیفهمی که رژیم چقدر سخته. تا از دستت نره قدرش رو نمیدونی تا دوستات رو نشناسی دو دستی به خانواده ت نمیچسبی.ما آدمای دیر رسیدن یا هیچوقت نرسیدن و نفهمیدن درک نکردن نیستیم فقط مشکل اینه تا یه چیزایی رو تجربه نکنیم به خودمون نمیایم. موفیقت با یه بار تلاش به دست نمیاد پس اگه زیاد شکست میخوری طبیعیه 😊

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز