۷ساله که با این رفتار بچگانه قهرقهرو بودنش آزارم داده اوایل قهر میکرد زود آشتی میکر م اما رفته رفته منم سنگ شدم و دیگه انگار نه انگار
بحثمون سر یه چیز کوچیک بود
از من میخواد که با صمیمیترین دوستم قطع رابطه کنم
دوستم یه دختر خیلی باحجب و حیا و انسانه
مثل خواهر نداشتمه برام
از همون اول باهاش مشکل داشت
اوایل هرموقع تلفنی با دوستم حرف میزدم سر چیزای کوچیک بهونه گیری میکرد منم کش نمیدادم
چندماهی هست که بادوستم رابطه ای ندارم
گذشتم ازش
بخاطر زندگیم
اما شوهرم چندروز پیش سر یه مسئله بیخود بهونه گیری کردو بحث رو بزرگ کرد و میگفت میدونم تو دلت پیش اون دوست فلان فلانته(فحشش میداد)
میگفت من بتو اعتماد ندارم چجوری باید بفهمم که بهش زنگ نمیزنی و...(مشکل ما فقط این نیست
مشکل بزرگ من فاز حکومت و بی احترامی و بددهنی مدام همسرمه
واز نطر اون من یک زن سرکش هستم)
گفتم اینشو دیگه نمیدونم چجوری باید بفهمی
گفت بهت اعتماد ندارم
گفتم نداشتباش
گفت اگر پول داشتم مهرتو میدادم طلاقت میدادم
گفتم اگر قانون کشور دخترم رو بمن میداد منم میرفتم
گفت برو از زندگیم چرا نمیری
گفتم تو برو تو ناراضی ای من دارم زندگیمو میکنم
گفت میبینیکه من خیچ دل و دماغی به این زندگی ندارم فقط برای مادیات تلاش میکنم
گفتم خوبه که مثل همدیگه هستیم منم فقط وظایف خانه داریمو انجام میدم
بعدش شروع کرد به نفرین کردن که خدا یا منو از زندگی تو حذف کنه یا تو رو از زندگی من
گفتم نفرین میکنی خودتو نفرین کن بمن چیکار داری
الانم چند روزه آه بلند میکشه و قلبشو میگیره
من اینجوری نبودم
همسرم چندبار به پدر و مادرم و بارها و بارها تقریبا هرروز بمن بی احترامی کرد و میکنه و اینا باعث شد ذره ذره از چشمم بیفته
این وسط فقط دخترمه که نمیدونم اگر از باباش جدا بشم براش بهتره یا جدا نشم چون متاسفانه شوهرم جلو چشمای وحشت زده دخترم با من داد و بیداد میکنی و دوبارهم جلو چشم دخترم کتکم زده و هرچی اون لحظه بهش میگم ادامه نده نمیفهمه