خونه مادرشوهرم بودم عقدبودیم بعد خونشون مهمون بود مجبورشدیم توپذیرایی بخوابیم...صبح زود معدم بهم ریخته بود گفتم الان ک هم خوابن زیرپتو خودموخالی کنم (بادشکم)کسی نمیفهمه کارم ک تموم شد گفتم بزارببینم کسی بیدارنباشه سرمو اززیرپتوآوردم بیرون دیدم خواهرشوهرباشوهرش ومادرشوهر وپدرشوهر وبردارشوهروجاری همه نشستن دارن صبحونه میخورن😕😑😒دیگه اون آدم سابق نشدم...
خیلی لحضه بدی بود براهمتون آرزوش میکنم🙄🔪😅😅