2777
2789
عنوان

زندگی واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 5407 بازدید | 27 پست

ای کاش همون اول تایپ میکردی

لایک.پلیز# 💗

الان من خیلی سردرگمم  من عشق کی بودم؟؟؟    تو فیلماا شانسم نداریما     .... الان باید بگم:بنده عشق اول کامرانی و عشق دوم فرهاد هستم   که خدارحمتشون کنه        فیلم هم خیلی مسخره تموم شد     

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام میخوام از یه ادم بگم از یه ادم کاملا عادی  با یه خونواده ی معمولی از بچه گیش میگم تا الانش از کل زندگیش شاید قصه ی زندگیش مثل خیایا باشه شاید بشه ازش یه چیزایی یاد گرفت و مفید باشه تو زندگیمون مرسی که وقت میزارید و میخونید ، بچه ها اسم این خانم که میخام قصه شو بگم میزارم پری مثل همون قبلیه ولی ربطی بهم ندارند به هر حال پری فرزند اخر پدر و مادرش بود قبل خودش دوتا داداشش بدنیا اومده بودند و فاصله سنی زیادی داشتند با پری یه جورایی مامان پری اونو در پیری بدنیا اورده بود مامان باباش عاشقش بوودند و لوس و ناز پرورده شده بود از نظر مالی شاید متوسط به پایین بودند ولی برا دخترشون کم نمیزاشتند خدایی پری کم کم بزرگ میشه و به سنی میرسه که بره مدرسه اونموقعها بچه ها تو کوچه بازی میکردند و کنار خونشون یه باغ بوده و پری و دوستاش داشتن توپ بازی میکردند که توپ میافته تو باغ میرند در میزنند و که توپ بگیرند با دوستش که اونم دختر بوده یه پسر جون درو باز میکنه و میگه بیایین برید بردارید میگه که من دیدم توپتون افتاده بالا درخت به پری میگه من بغلت میکنم توهم بردار پری قبول میکنه و دوستشم داشته تو باغ میچرخیده پری دختر تپل و سفید مفیدی بود پسره پری را که بغل میکنه پری مبینه ککه داره پاشو فشار میده واحساس درد میکنه و یاد حرف مامانش میافته که همیشه بهش میگفته با مردا و پسرا نباید تنها چایی بری ممکنه هیولا بشن و بخورنت پری هم وحشت میکنه جیغ میزنه که منو بزار زمین پسره هم هول میکنه و هی میگه کاریت ندارم مگه توپتو نمیخوای و پری دوستشو صدا میکنه و میگه فرار کن هیولا اومده و در میرن خوشبختانه یارو به هدفش نمیرسه ولی این همیشه تو مغز پری میمونه و یه جورایی ازارش میده به هیچکی هم نمیگه حتی مامانش که یه وقت دعواش نکنن به هر حال پری بزرگ میشه یه دختر ساده و خوش سر و زبون و. مهربون و بانمک و چهره ی معمولی و البته یه کوچولو تپل ،مامان باباش همچنان عاشق پری ولی سختگیر داداشاش هرکدوم یه گوشه ی دنیا پری همیشه تنها بوده با مامان باباش ،به دبیرستان که میرسه دوست داره بره هنرستان ولی باباش اجازه نمیده میگن بهش یا ریاضی یا تجربی کلا همیشه جاش اشتباهی بوده جایی که نمیخواسته بوده به اجبار میره رشته تجربی بدون هیچ علاقه ای هر چی هم تلاش میکنه نمیتونه به دوستاش برسه هرجوری شده دیپلم میگیره کنارش کلاس زبانم میرفته البته از زبان خوشش میومده و تنها چیزی بود که دوست داشت بعد دیپلم کنکور شرکت میکنه و شهر خودش مترجمی زبان قبول میشه ولی همچنان عاشق هنر و پدر ومادر مخالف هنر درسشو شروع میکنه و همزمان کار ترجمه و تدریس زبان با بدبختی پول جمع میکنه وبا بدبختی و جنگ و دعوا باباشو راضی میکنه یه گیتار با پول خودش بخره  پول کلاساشم خودش میده هر روز یه مسیر طولانی میره  پیاده تا پولاشو جمع کنه واسه کلاس گیتار  همینجوری میگذره تا یه روز با دوستاش یه جا جمع میشن هرکی راجب دوست پسر خودش یه چیطی میگه و از پری که میپرسن میگه نا حالا پیش نیومده و بهش فکرم نکرده همه میخندند بهش مسخرش میکنند که مگه میشه و اینا اقا از فرداش هی پسرا بهش گیر میدن که بیا با ما دوست شو و اینا و پری هم فراری از این ماجراها فقط و فقط به هنر فکر میکرده در این بین با یه گروه هنری اشنا میشه و میره قاطی اونا گروه تاتر دانشگاه وقتی موضوعو با مامانش و باباش درمیون میزاره دعواش میکنند و میگن نه نمیشه ابرومون میره همون درستو بخون پری هم لج میکنه و یواشی توی همه جلسات شرکت میکنه و حتی جزو نفرات برتر میشه ولی به هیچکس چیزی نمیگه با یه اقای همون جا اشنا میشه یه جورایی عاشق میشه برای اولین بار پسرم تاتری بوده کلی باهم خوش میگذرونن و قول ازدواج و اینا تا یه شب پسره یه اس میده به پری و میگه اگه به من اعتماد داری فردا بیا خونمون باهم تنها باشیم اگه نیومدی دیگه نمیخوام ببینمت پری اول تصمیم میگیره بره ولی بعدش از ترسش که بلایی سرش بیاد نمیره و اس میده بهش که درست نیست این کارو بیا بریم کافه ای جایی واز این حرفا که پسر تنها جوابی که میده میگه ما بدرد هم نمیخوریم مرسی که بهم اعتماد نکردی دیگه نمیخوام ببینمت من انتقالی گرفتم برا شهر خودم دیگه منو نمیبینی اگه میومدی شاید فرق میکرد و دیگه همو نمیبینیم با ی بای پری داغون میشه برای اولین بار شکست عشقی و از این حرفها تا مدت ها افسرده بوده تا یه روز که اخرای دانشگاه بوده یکی از پسرای گروه تاترشون میاد و بهش میگه من از شما خوشم میاد و قصدمم فقط ازدواجه درسمم داره تموم میشه و کارم دارمو اگه اجازه بدید بیام خاستگاریتون پری هول میشه که چی بگه میگه اخه من که نمیشناسمتون درست الانم نمیخوام ازدواج کنم و ببخشید ولی پسره ول کن ماجرا نبوده و پری را رای میکنه یه مدت دوست باشن و باهم باشن

بچه ها تا اینجاشو بخونید تا بقیشم بزارم ببخشید اگه دیر شد 

بزار

الان من خیلی سردرگمم  من عشق کی بودم؟؟؟    تو فیلماا شانسم نداریما     .... الان باید بگم:بنده عشق اول کامرانی و عشق دوم فرهاد هستم   که خدارحمتشون کنه        فیلم هم خیلی مسخره تموم شد     

تا اگه پری خوشش اومد که هیچی وگرنه پسره بیخیال میشه یه مدت باهم موندند پری دید نه واقعا این پسر خوبیه و مهربون و جنتلمن و خوشتیپ خونواده ی خوب و همه چی عالی تصمیم میگیره بمونه باهاش دیگه کلا عشق سایقو فراموش میکنه عاشق هم میشن پره هر کاری برای خوشحالی پری میکنه خلاصه بهترین گذینه برای ازدواج بوده تا یه روز که پری صبح زود میره یه موسسه زبان برای استخدامی کاراش زود تموم میشه و یه اژانس میگیره که بره خونه سوار میشه و ادرسو میگه یه کم که میرن یارو میگه ببخشید خانم من داداشم وخانمشو میتونم در مسیر تا یه جا برسونم پری هم قبول میکنه یارو میره که سوارشون کنه میبینه فقط یه مرده ست سوار میشه میگه اره خانمم قاطی کرده و دعوا که من با داداشت نمیام واز این حرفا کاملا طبیعی رفتار میکنن داداشه میگه خانمو برسون بعد منو برسون حرکت میکنن سمت خونه پری صبح زودم بوده اون طرفا خلوت بوده به یه خیابون خلوت که میرسن راننده میگه فکر کنم پنچر کردیمو به داداشه میگه پیاده شو ببین یارو پیاده میشه در عقبو یاز میکنه که مثلا کتشو بزاره دهن پری را میگیره و کنارش میشینه رانندم گازشو میگیره تا ازشهر خارج میشن به یه بافی میرن که ظاهرا مال فامیلاشون بوده و کسی هم نبوده پری را هم با گریه میارن پایین هی جیغ میزده و گریه و التماس که بذارید برم که اونلم هی میخوان ساکتش کن ولی پری اینقدر ترسیده بوده که بیخیال جیغ نمیشه و یکی از پسرام میگیره پری را تا میخوره میزنه که ساکت بشه بعد دوتایی بهش تجاوز میکنند لت و پارش میکنند و از ماجرام فیلم میگیرند و تهدیدش میکنند اگه بگی به کسی ابروتو میبریم باباتو با چاقو میزنیم ال میکنیم بل میکنیم اونم از ترسش همه رو قبول میکنه شماره میده بهش یکیشون و شماره پری راهم بر میداره و میگه هر وقت اراده کردیم باید بیای و سوا ر ماشینش میکنن و میبرنشش خونش و میگن به مامانت بگو با یکی تصادف کردی و یارو در رفته هر وقتم زنگت زدم باید جواب بدی پری تا چند روز تو شوک بوده و از ترس بیرون نمیرفته و پسره هم هر روز بهش زنگ میزده که ببینه اگه بهتره بازم قرار بزارن یا ببینه به کسی نگفته یا نه بچه ها تا اینجاشو داشته باشید هیولای من الان میاد نهار میخواد درست کردم برم میزو بچینم که اماده نباشه عصبی میشه هر موقع تونستم میام بقیشم میزارم از الا ن جالب تر میشه مرسی که وقت میزارید میخونید

پری هر روز ضعیفتر و افسرده تر میشه تا یه روز پسره بهش زنگ میزنه و باهاش قرار میزارن پری هم میترسیده و میره باهاشون کلی دعواش میکنن چرا هی پیچونده و نیومده و پری میگه حالم خوب نبوده و دوباره حالت تهوع میگیره و ماشینو نگه میدارند و میبینند حالش واقعا بده یکیشون میره پایین واسش ابی ابمیوه ای چیزی بگیره که پری با گریه شروع میکنه التماس که دارم ازدواج میکنمو  توروخدا ولم کنید راحتم بزارید به خدا خودمو میکشمو و از این حرفا پسره که قبلا پری فکر میکرد داداش راننده باشه یکم دلش میسوزه میگه اوکی من دیگه کاریت ندارم دیگم زنگت نمیزنم ولی دوستمو خودت راضی کن چون ازت خوشش میادو محاله راضی بشه و پسره پیاده میشه و یه صحبتی با دوستش  میکنه  و میره راننده میاد میشینه البته بگم این بار با یه ماشین دیگه بوده ظاهرا اون ماشین اژانسو از یکی قرض کرده بوده اها اسمشم سعید بوده به هر حال سعید میشینه تو ماشین و شروع میکنه به پری خندیدن که چجوری دوستمو راضی کردی و بهمون خوش میگذشتو و پری دوباره شروع میکنه التماس کردن که بیخیالم شو من دارم ازدواج میکنمو و اینا یارو میخنده بهش میگه ازدواجم کنی زن خودمی و باید باهام باشی وگرنه نابودت میکنم و کلی تهدیدش میکنه خلاصه پری را میبره همون باغ و کلی ازارش میده داشتن برمیگشتن که تو راه یه فامیلشون پری را میبینه که تو ماشین یه غریبه نشسته و گریه میکنه و ازش عکس میگیره و میفرسته واسه داداش پری که یه شهر دیگه بوده و داداشه زنگ میزنه و میگه دارم میام که سرتو ببرم چه غلطی کردی نمیبریده ها چون عصبی بوده گفته پری هم با سعید دعوا میگیره که تو گفتی من خونه نمیرم و تو ماشین کلی کتک کاری میکنن و شوتش میکنه بیرون از ماشین پری میمونه تو خیابون تا شب میره به اون یکی پسره زنگ میزنه و جریانو میگه وادرس سعیدو میخواد اونم چون خودش زن داشته ادرسو میده بهش و پری ماشین میگیره میره گوشیشم خاموش میکنه  با ترس و لرز در میزنه و سعید میاد جلو در پری گریه میکنه میگه بدبختم کردی بدبختت میکنم و سعیدم میگه گه خوردی برو گم شو و پری شروع میکنه داد و هوار و بابای سعید میاد بیرونو و پری را میبرند تو و جریانو میگه واسه بابای سعید اونم کلی پسرشو دعوا میکنه و میگه باید بگیریش پری اون شب میمونه اونجا و یه پیام به عشقش میده و میگه ببخشید دیگه نمیتونم باهات باشم و حاموش میکنه گوشیشو وفرداش

پری هر روز ضعیفتر و افسرده تر میشه تا یه روز پسره بهش زنگ میزنه و باهاش قرار میزارن پری هم میترسیده ...

بقیش

عضو گروه نارنجی فیت شو وزن اولیه ۷۰   وزن هدف ۵۸ دعاکنین برام عشقولیا 

فرداش بابای سعید به بابای پری زنگ میزنه و میگه اره پسر من دخترتونو میخوادو همو دوست دارند و اون روزم داشته از دانشگاه میبردتش خونه و پری هم ترسیده و خونه نیومده مونده پیش دخترای من و اخرسرم باباشو به عقد محضری پری راضی میکنه باباش میگه فقط میام امضا میکنمو میرم دیگه دختر من نیست  و همینکارم میکنم پری میشه زن سعید تا یه سال خونوادش باهاش کات میکنن و بعد از طریق اینو اون اشتی میکنن حالا از سعید بگم ادم تنبل و بی عرضه که هیچ وقت سر کاری نمیمونه بدبین و بدذات و شکاک که همیشه هم دست به زن داشته و داره همون اولش مامان بابای سعید میگن باید مستقل باشید و مجبرش میکنند خونه بگیره سعیدم میره یه اتاق میگیره بدون امکانات زندگیه نحسشونو شروع میکنن سر هر چی پری را میزده و ازارش میداده و همیش بهش میگفته تو هرزه ای تو ای و اذیت های دیگه از خونه نمیزاشته بیرون بره میگفته ابرومو میبری میری گند بالا میاری وو هر روز هزارتا ازار دیگه میگذره و پری حامله میشه و همین موقع ها بود که دوباره با خونوادش اشتی میکنه  بعد مدت ها یه روزای خوبم میبینه ولی کلا با سعید اشتی نمیکنند بچه دار میشه و سعید عنتر هرروز اخلاقش بدتر میشه  تا یه روز مامام پری حالش بد میشه و مییرنش بیمارستان ومیگن باید قلبش عمل بشه مامان بابای پری عاشق هم بودند مامانه رو که میبرند اتاق عمل بابای پری از دلتنگی وناراحتی سکته میکنه و میره کما بعد چند ذوز مامانش میاد خونه و واسش بهونه الکی میارن که نفهمه ولی بالاخره مجبور میشن بگن بهش و از ناراحتی ایست قلبی میکنه و فوت میکنه و فردای اون روزم باباش فوت میکنه دوباره زندگیش نابود میشه دوباره بدبخت و بیکس میشه و دوباره با شوهر عنترش برمیگرده خونه و زندگی میکنه یه مقدار ارث پدری بهس میرسه دور چشم شوهرش میزاره بانک برا بچش  و همچنان زندگی نکبتشو با سعید ادامه میده هر روز اذیت و ازار هر روز کتک کاری هر روز تهمت خیانت  گیتارشو هنوز داره ،هنوزم گاهی به پیج عشقش سر میزنه و عکساشو میبینه هنوز ازدواج نکرده طرف هنوز عاشقن هنوز زندن الان فقط یه مادره نه ادمه نه همسره نه دختره فقط یه مادر واسه بچه شه همین سعیدم همچنان عوضی و بذات مرسی که وقت گذاشتید امیدوارم خوشتون اومده باشه به خاطر غلط املایی هم معذرت تند تند تایپ میکردم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792