میدونی من ۱۰ ساااال توی سختی زندگی کردم همسرم طفلی با اینکه مدرک بالایی داشت و کلی چیزای دیگه اما تمام درها بسته بود برامون ولی چیزی که مارو کنار هم نگه داشت عشقی بود که به هم داشتیم، وااااقعا شرایط سختی داشتیم، توی خونه ی مستاجری بودیم اونم نه توی شهر، اطراف شهر بودیم با کلی قرض و... همیییشه ی خدا هشتمون گرویه نهمون بود، اگه بدونی با شکم حامله با چه سختی پول در میاوردیم با کمک هم. خلاااااصه شوهرم خیییلی مرد پرتلاشیه یعنی توی عمرم هیچکسیُ مثل شوهرم ندیدم که تا این حد پشتکار داشته باشه، هیچوقتم ناامید نمیشد سعی داشتیم همیشه پشت هم باشیم.
تا اینکه یه دری باز شد و کار همسرم جور شد و در طی یکی دو ماه به طرز معجزه اسایی خونه دار شدیم اونم بهترین منطقه ی شهر که رویام بود همیشه، و ماشین خارجی که ارزوم بود کلا زندگیم قشششنگ از این رو به اون رو شد خودم فکر میکنم اینا همه جواب صبرمون بود که خدا داد
انشاالله خدا برای همه درست کنه