دیشب واسم خواستگار اومد...اما داداشم خیلی ناراحت و عصبی بود اصلا از اول تا آخر مراسم معلوم بود
خواستگارم که رفت داداشم اومد جلومو سرم داد زدو یه سیلی خوابوند تو گوشم
نمیدونم چرا اینکارو کرد خواستگارم بهترین دوست داداشم بود داداشم گفت حق نداری دیگه در موردش حرفی بزنی
امروز که از خواب پا شدم دیدم داداشم داره با مامانو بابام درباره خواستگارم حرف میزنه
داشت به مامانمو بابام میگفت سینا ( خواستگارم ) اصلا به درد سلنا نمیخوره سنش ازش بیشتره هنوزم دانشجوه مادرش هم راضی نیس به این ازدواج نیس...
حالا واقعا من موندم چیکار کنم ت احالا سر حرفش حرف نزدم پدرو مادر راضین اما داداشم ناراضیه
نمیدونم چیکار کنم کمکم کنید .....