یه مدت ترس از بیماری داشتم از مسافرت بیزار بودم به خاطر این مسئله تو راه همش چشم به درمونگاه و هلال احمر بود میترسیدم حالم بد شه و هیچ کس نباشه کمکم کنه
بماند که جدیدا ترس از بیماری های روحی هم پیدا کردم... دو قطبی و این جور چیزا حتما از اسمشونم فراریم
اطراف دماوند یه روستاییه که با شهر ۲۰ دقیقه فاصله داره. تو اون منطقه هیچ امکاناتی نیست نه بهداری نه بیمارستان... یه جورایی بالای کوهه، خیلی پرته
خیلی خوش اب و هواست اما از فکر اینکه قراره یه مدت اونجا باشم، از استرس دارم میمیرم...
توروخدا کسی مشکل منو داشته؟
حتی مسیرشم غصه ام شده از شمال تا اونجا حدود ۴ ساعت راهه...😔