2777
2789
عنوان

حکایت یک پادشاه

143 بازدید | 19 پست

روزی به پادشاه خبر دادند که یک مردم را دیده اند که شباهت زیادی به او دارد پادشاه دستور داد ان مرد را بیاورند وقتی ان مرد را نزد پادشاه بردند پادشاه با تمسخر به او گفت آیا مادرت در قصر پدرم کنیز بوده

ان مرد گفت نه ولی پدرم باغبان قصر مادرتان بوده

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خب فرقش چیه؟ اولی توهین ب اون بود و دومی توهین ب شاه؟

باز کلیشه های جنسیتی. 

هردو ب یک نوع اتفاق اشاره کردتد ک برای هردو سرشکستگی هست.‌

جکش هم‌خوب تیست

من‌ مادر دو فرشته آسمانیم💫💫 یکی در دستان خدا آرمیده و دیگری در آغوش من💞 
خب فرقش چیه؟ اولی توهین ب اون بود و دومی توهین ب شاه؟ بار کلیشه های جنسیتی.  هردو ب یک نوع ات ...

و هر دو احساس پیروزی کردند از حرفی که زدند 

و هر دو خیانت رو فقط برای زن بد دیدند 


و بدتر اینکه کاربرهای اینجا دارن به این موضوع میخندن

 فرعون به خاطر پیشگویی ها بچه ها را میکشت

 پدر حضرت موسی در نزدیک کاخ فرعون کار میکرده

مادر موسی جهت دیدن شوهرش به آنجا میره و نطفه موسی بیخ گوش فرعون بسته میشه

آخرش هم موسی در خود کاخ بزرگ میشه و فرعون را سرنگون میکنه



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839
2834
2835
2108