2777
2789

اقا من ناراحت شدم بعد از دست شدن رفتم روی تختم 

یکدفعه مامانم داد زد سونیااااااااااااا

چرا فرار میکنی!!!؟؟؟؟

من گفتم اومدم ! اقا بدبختی تااااازه شروع شد

شروع کرد به اینکه تو عرضه کار کردن نداری و بی عرضه ای و مردم فلانن و بهمانن و بسه دیگه این همه دست پاچلفتی هستی!

منم هی این وسط دارم میگم اقا من رفتم و اومدم تو ببخش و بسه 

حالا ایشون رفتن بالا مِبَر و شروع کرد به یاد آوری گذشته 

خجالت بکش فلانی بلده کار کنه

تو بری خونی مامانجونت نمی تونی از پس خودت بر بیایی و ...

من این وسط دارم هم خیارشور و گوجه میبرم و بعدش ایشون گفتن اگه زودتر میومدی اینطوری نمیشد

گفتم خب الان غذات داغه که خیارشور و گوجه هم آماده است!!!

مامانم گفت نه تو باعث شدی من پنیر رو نیارم و ....

اقا منم کوفتم شد و گورم رو گم کردم تو اتاقم و در رو با آرامش بستم و قفل گردم!!

ادامه پیام بعدی

حالا نشستم فارسی رو بخونم و از اونور شروع کرد تا کار میگم سریع میری درس می خونی و .... بدبخت میشی مثل فلانی

میگم منو با بقیه مقایسه نکن میگه من کی مقایسه کردم!!!؟ اگه قرار باشه مقایسه کنم تو ته خطی !!!😖(اینقدر این جملات رو بکار برده ک قلبم رو سر این جمله شکونده که دیگه واسم عادی شده)

حالا تو این بدبختی صدای در حیاط اومد و فهمیدم بابام اومده😐ایشون هم سر پرونده ی قتلشون اعصاب و معصاب درست حسابی نداشتن!🤦‍♀️

بابا اومد و منم صدای معلمم رو زیاد کردم تا صداشون رو نشنوم و خدارکشکر حرف های تکراری مامان و نشنیدم و حداقل درس خوندم و بابام حین هی میومد میکوبید به در و داد میزد سونیااااا در رو باز کن ه و هی این جمله رو میگفت و منم نمیدونم چم شده بود برای بار اول نترسیدم و در رو باز نکردم و هیچی نگفتم 

خلاصه مامان از این ور به بابام میگفت و بابا از اینور داد میزد سونیا و سلنای عن هم سرش تو تبلت بود عوضی

اقا من تا ساعت ۱۲ موندم تو اتاقم درس خوندم و مامانم چند بار حین بحث های تکراریشون میگفت سونیا بیا غذا بخور و من نرفتم چون میدونستم وضعیت بدتر میشه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تا اینکه سلنا کُلی خوابید

و مامان گفت می خوام سلنا رو بزارم رو تخت در رو واز کن 

منم مجبور شدم در رو باز کنم و رفتم اونور

ایشون وارد شدن و گفتن چرا دستگاه بخور روشنه الان ابش خشک میشه و میسوزه

گفتم خب اگه خاموش میکردم میگفتی چرا خاموش و بچه ات دوباره خونریزی بینی میکرد و تخسیر من میوفتاد (سلنا به خاطر آب و هوا خونریزی بینی گرفته باید اتاقمون مرطوب باشه تا ایشون خونریزی نکنن) مامانم هیچی نگفت 

هی زیر لبی یه چی میگفت و که تو تازه الان درس خوندی و .....

تا اینکه اومد بره بخواب گفت وقتی غذا خوردی سفره رو هم جمع کن😐😐😐😐😐😑😑😑

منم ساعت ۱ و نیم رفتم غذامو کوفت کردم و اومدم پیشه کُلی خانم خوابیدم

واقعا خیلی عصبیم چون اگه سلنای رولنی اون عقب مونده بازی های مسخره اش رو در نمیورد هیچکدوم از این اتفاقا نمیوفتاد


سلام

معنی عکس پروفایلتون چیه ؟

مدتیه درگیرشم ،الان گفتم بپرسم 😅

آدم باید جوری زندگی کنه که تهش تو نماز میت ۳ مرتبه اللهم انا لانعلم منه الا خیرا نصیبش بشه نه اینکه ۹  مرتبه براش بخونن عفوک عفوک عفوک...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز