نه سفری نه گردشی نه مهمونی نه رفت و آمدی نه هیچی.... پوسیدم تو خونه..
خونه خریدیم تو یه شهرک که هیچکیو ندارم تنهام خودم.... تنهاییش ی طرف قسط و قرض هم ی طرف هر ماه حقوق شوهرم ی جوری میره چیزی برا خودمون نمیمونه...دیگ بریدم ....دلم گرفته....با شوهرم خیلی بحث و دعوا داشتیم الان دارم اثرش رومیبینم ازش سرد شدم حس خاصی بهش ندارم حز وابستگی ....خواسته و ناخواسته هم از طرف دیگران مقایسه میشم خودم شوهرم بچم زندگیم.... افسردگی گرفتم... دلم میخواد ی روز بیدار نشم و تموم شه این زندگی پر از درد و افسردگی....