یه روزی دایناسور کوچولو خواست درساشو آنلاین بخونه و از کامپیوتر استفاده کنه ولی موهاش وز وز شده بود . رفت تو کمد گیره سرشو پیدا کنه که نبود مجبور شد با سنجاق قفلی ای که ته کیفش بود موهاشو مرتب کنه
خیلی مهمه که یاد بگیری چه جوری به تنهایی هم خوب باشی.باید یاد بگیری که چه جوری به هنگام زمین خوردن خودتو بالا بکشی، نیاز های خودتو تأمین کنی، اشکهاتو پاک کنی و خودت رو خوشحال نگهداری.اینکه افرادی رو برای خودت داشته باشی واقعاً عالیه، اما نمیتونی انتظار داشته باشی که همیشه کنارت باشن...
خیلی مهمه که یاد بگیری چه جوری به تنهایی هم خوب باشی.باید یاد بگیری که چه جوری به هنگام زمین خوردن خودتو بالا بکشی، نیاز های خودتو تأمین کنی، اشکهاتو پاک کنی و خودت رو خوشحال نگهداری.اینکه افرادی رو برای خودت داشته باشی واقعاً عالیه، اما نمیتونی انتظار داشته باشی که همیشه کنارت باشن...
یه کامپیوتر دارم از توش یه دایناسور میاد بیرون ک از تو کیفش یه سنجاق قفلی درمیاره باش کمدمو باز میکنه😁
نه میگم برگررد..نه میگم اینجا خوبه بی تو..نه میگم ول کن..واسه من کل زندگیتو..نه میگم قلبم نمیتپه بی تو..میتپه اما خب یه چیز دیگه ای تو..من دلم تنگه واسه یه دلخوشیه کوچیک..واسه یه همسفره ساده ک باهاش جر بدم این جاده رو با موزیک
خیلی مهمه که یاد بگیری چه جوری به تنهایی هم خوب باشی.باید یاد بگیری که چه جوری به هنگام زمین خوردن خودتو بالا بکشی، نیاز های خودتو تأمین کنی، اشکهاتو پاک کنی و خودت رو خوشحال نگهداری.اینکه افرادی رو برای خودت داشته باشی واقعاً عالیه، اما نمیتونی انتظار داشته باشی که همیشه کنارت باشن...
اشک تو چشماش حلقه زده بود اون دایناسور کوچولو که به دسته کلیدش وصل بود از لبه کیفش آویزون بودهنوز بوی خاطره اون روز بارونی رو میداد اه لعنت به همه خاطرهها پاشد بره از روی کمد نامههاشو بیاره و دوباره... ولی توی جعبه نامه ها فقط یه سنجاق قفلی بود مامان آخه چرا... کار خودش بود دوباره نگاهش رو عکس تویه مانیتور کامپیوتر دوخت چرا گذشتهها برای من نمیگذره
دیروز شیطان در گوشم زمزمه میکرد:در این طوفان نمیتوانی دوام بیاوری امروز من در گوش او زمزمه کردم : *****"من خود طوفانم "*****